●●چند کلمه حرفه حساب●●

خرید بک لینک

سلام

دلم گرفته بود گفتم یه چند کلمه ای بنویسم بلکه آروم شم...

زمانم زود از دستم در میره

تا چشم وا میکنم امروزم تموم شده

ساله دیگه حوالی این موقه ها دیگه دانش آموز نیستم

دیگه نمیتونم بچگی کنم

نق بزنم

بازیگوشی کنم

باید خانوم باشم

آروم.. متین...

برام سخته که انقدددددر زود داره میگذره

این دورانی که میتونست بهترین روزا باشه

داره به بدترین شکل میگذره

حدود 250 روزه دیگه دنیام عوض میشه

ازین رو به اون رو میشم

نمیدونم چرا..

ولی من

همچنان توی خاطراته کودکیم موندم

اون کیفه نارنجی که اولین روزه مدرسه رو

با مراقبت کامل ازون و کفشای نارنجی رنگه نوم

گذروندم

من تو خاطراته دوران دبستان موندم

اون روزایی که یه هفته صبحی بودیم

یه هفته بعدازظهری

روزایی که زنگ آخر ورزش داشتیم

و با لباس ورزشی میومدیم خونه

چه کیفی میداد وقتی ناهار میخوردی و بعد میرفتی مدرسه

یادش بخیر

تابستونا دلم واسه مشق نوشتنام تنگ میشد

مدرسه رو دوس داشتم

از همون بچگی

چه اشتباه بزرگی...

موندم توی خاطراته دوران راهنمایی

اکیپمون:F4

رفقای صمیمیم توی اکیپ شیش تاییا

روز معلمای راهنمایی نمونه بلوری

ارکستر آوردناشون

یواشکی رقصیدنامون

ساندویچ آیدا خریدناشون

مشاعره گذاشتنامون

هه

یادش بخیر

آکادمی گوگوش داشتیم

دنس اکسترا داشتیم

یادش بخیر خانوم ساحلی

معلم زبان مهربونم

خانوم فردوسیان

معلم جفرافیا

با سیاست و مهربون و تپل

همه ازش میترسیدیم

ولی عاااااشقش بودیم

خانوم یوسفیان

معلم حرفه و فن

چقد میخندیدم باهاش

خانوم اکبرزاده

معلم دینی و عربی

که کلی سره کلاسش تقلب میکردیم

میدید و هیییییچی نمیگفت

خانوم اخوان

یه سال صدا نداشت از بس گچ خورده بود بنده خدا

چقد مهربون بود

خانوم عابدینی

معلم علوم

چقد فیزیکو بد درس میداد

از فیزیک متنفرررررر بودم

و...

دوران راهنمایی!

سه ساله طلایی من!

با بهترین خاطرات گذشتی

یادت بخیر...

نوادگان انیشتین...

ما را در سایت نوادگان انیشتین دنبال می‌کنید

برچسب: حرفهای چند کلمه ای, نویسنده: بازدید: 23 تاريخ: سه شنبه 18 آبان 1395 ساعت: 17:45

صفحه بندی